سالها بود که تو را می کردم
همه شب تا سحر گاه دعا
یاد داری که به من میدادی
درس آزادگی و مهرو وفا
همه می کردند چرا من نکنم
وصف روی گل زیبای تورا
تا ته دسته فروخواهم کرد
خنجر خود را به گلوگاه نگاه
تو اگر خم نشوی تو نرود
قد رعنای تو از این درگاه
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 13:36  توسط علیرضا
|
عشق
نگاهی به گلستان کرد م باغبانی پیر درآن دوردستها
مشغول کندن چاله کوچکی بودباخود می گفت ای بلبل
زیبا ای عاشق بیچاره تونیز در دل خاک سرد مانند
هزاران عاشق دیگربخواب ابدی فرو رفتی !!! 
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 22:20  توسط علیرضا
|
ارسالی از پسردل شکسته
امشب گریه میکنم برای توبرای تموم اونهایی که خواستن
گریه کنن ونتونستن برای تموم اون چیزی که خواستی و
نبودم وخواستمو بودی امشب گریه می کنم به وسعت دریا
به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق برای تو به پاس احترام
به تمام تحقیرهایی که ازدیگران شنید م وهنوزشکست نخوردم
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 13:56  توسط علیرضا
|
آنقدرپرم ازتوکه کم مانده ببارم
درمتن نگاهت غزلی تازه بکارم
من بی تودلم راچه کنم؟بی تودلم را
اما...نه دراین سینه دلی بی توندارم
باشد بروآسوده خدا با تو عزیزم
بایدکه به این خاطره ها دل بسپارم
حالا همه شب حال وهوای شب مرگ است
حالا که غمت مانده به جای توکنارم
ای کاش بیایی وببینی به چه حالی
افتاده ازآن کوچه بی ماه گذارم
شاید به تمنای تویک شب بروم تا-
آنجا که نباشد کسی از ایل وتبارم
می یابمت آری به دلم فال توافتاد
هرچند کمی زود کمی دیر بهارم!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:28  توسط علیرضا
|
پیوند همیشگی
لک لک هاوچلچله ها وکبوترهای جهان با یکدیگر پیوند همیشگی می بندند.
چگونه است که انسان اشرف مخلوقات قادرنیست با دل خود ودل یارش
عهدی ببندد که هرگز گسستنی نباشد.من این عهدراباتوبسته ام بگذار
دراین زندگانی کوتاه بندهای آن هرگز تزلزل نپذ یردوحرارت
توام دلهای ماهمچنان گرم و سوزاننده باقی بماند سبزه وگل
با خاک تیره زندگی با مرگ روشنایی باظلمت بهاربا
زمستان عهدی دائم دارندوهیچ قدرتی قادرنیست
سبزه وگل راازخاک زندگی راازمرگ و
روشنایی راازتاریکی وبهاررااز
زمستان جداسازد نظم جهانی
وخلقت خداوندی ضامن
ابدی پیونداین ارکان
مهم طبیعت است
بگذارعشق
آتشین ما
ضامن عهد پایداردلهای حساس ورنج دیده باشیم.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:52  توسط علیرضا
|
سحرگاه عشق
سحرگاهان همراه با طلوع خورشید با عشق تو متولد میشوم تا شامگاه
ازنبودنت می سوزم ومی سازم اگرباشی ازوجودت جان میگیرم با نفست
زندگی وبا خنده هات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم به اندازه ستاره
های آسمان دوستت دارم همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بوده اند.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 1:5  توسط علیرضا
|
سالهاشمع دل افروخته وسوخته ام
تاز پروانه کمی عاشقی اموخته ام
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:34  توسط علیرضا
|